بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

371

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

در تعريف معلوم شد امّا آگاه بود كه بعضى را به جهت صعود بخارات بد بدماغ و زبان و لبها و روى و يا سر انگشتان دست و يا محلى ديگر و يا اكثر اعضا جلدى پيدا كند و گاه باشد كه چيزها فراموش كند و گاه باشد كه چيزها را نيكو بيند و خيالهاى همچو بخار آتش و چيزهاى پيه در نظر او آيد و هرگاه قى مىاوفتد از تهوع و اضطراب معده و دوار خالى نباشد و در اكثر تشنگى غلبه كند و اطراف سرد باشد و گاه باشد كه اسهال يا زحيرى افتد و يا با پيچش ناف و بعضى واقع شود و باشد كه بعد هيضه خمى يوم يا لحمى پديد آيد و گاه باشد كه در سوزشى پديد آيد و استفراغات صفراوى بالوان و اسهال مالى تيز بدبوى بر اثر آن واقع شود و آن هنگام حاصل صعب گردد و بستن آن مشكل بود و گاه باشد كه مريض را اسهالى افتد شبيه به گوشت پايه خام يا كرب و ضعف و از قوت مرض بگذرد و غلبه بول گرم زرد و بدبوى و تيز و لزج بران دلالت كند و نبض ضعيف و صغير شود و چشمها غور كند و صدغها در نشيه و بينى باريك شود و ناخنها كبود و اطراف سرد گردد و تشنج در عضلهاى و ران و دست پديد آيد و رنگ مريض برنگ مردها ماننده بود و اين حال با خطر عظيم بود امّا اگر با اين حالها رنگ روى برقرار باشد و نفس با نظام بود هنوز قطع طمع علاج نبايد كردن و طبيعت با هركه نترسد و در تدبير مهلت ندهد ممكن بود كه زود اصلاح مزاج كند جهت مددگارى طبيعت در تنقيه علاج بهترين تدابير آنست كه چون مرض مشخص شد روان آبى بغايت گرم چنان كه مشكل توان خوردن بياورند يا ربع آن گلاب ضم كرده به مريض به تكليف مىخورانند چنان كه از دهن و بينى او بىاختيار روان شود و هر خلط كه آمد قىست برآيد باز همچنين مىدهند آن مقدار كه اثر قوت و مجال و تدابير ديگر پديد آيد و اگر در قى بمددى از خارج احتياط باشد هم كنند مثل ارسال پر مرغ و انگشت و ترك معنى آن هنگام كنند كه دانند كه نخست بيطاقت شد و بقاى فى الجمله حاصل آيد و به هيچ حال در بستن و استفراغات پيش از بقاء سعى نكنند مگر وقتى كه از افراط آن هم سقوط باشد و تن را نپوشانند بلكه خشك دارند و در گرما خود را در آب سرد اندازند و بر تن ريزند تا منع گدازش كند و در درون گرم شود و از خوردن غذا و حركات پرحذر باشند بعد قرار طبع در آسائش و خواب سعى كنند كه خواب بعد قرار طبع و قلب اعراض بد بهترين مسكنات و مقويات‌ست امّا اگر از قسم حذر و خيالات و نسيان و خوف غشى چيزى باشد ما دام كه تمام قرار نيابد خفتن و در رفع آنها بايد كوشيدن و گرفتن جوزبوا در دهن و ماليدن اعضاى